Pages

Tuesday، January 25، 2011

Déjà vu

This post is a milestone to remind me all those bitter mementos drived by me, the unexprienced... 

Friday، January 21، 2011

Let's Make it Up!

بهار خانوم اصلن حالش خوب نیس
هی می خواد فکر نکنه، هی گریز می زنه، هی سر خودشو به هر چیز ممکنی گرم می کنه تا یادها رو فراموش کنه. چرا؟ چونکه دوسش داره.
اما...
نتوانم
نتوانم
نتوانم
مجرم هم یه عکسه به اسم لتس میک ایت آپ! اشکش رو در آورده و هر آینه است که بزنه زیر کاسه و کوزه و حرفش... 


___________________
پ.ن: نتوانم های دریا دادوره اینها!  
پ.پ.ن: امیدوارم اونی که باید، اینجا رو نخونه...


فیسبولاگیمیل 1

بهار خانوم یه مدتی وقت (به گمان خودش!) زیادی رو صرف ایمیل و فیس بوک و بلاگ خوانی کرده است. و ایشان دیده اند که یا دوستان داخل مملکت محروسه زندگی می کنند یا خارج از آن. آنها که داخل زندگی می کنند یا توان خروج گاه و بیگاه و گشت و گذار در فرنگ را دارند یا ندارند. و اینگونه ایشان نتیجه گیری می کنند که آن دوستانی که دستشان به آزادی های فردی موجود در اجتماعات باز، نمی رسد خود را با گرفتن عکس های مکش مرگ مای نیمه برهنه پارتی های محصور در هزار پستو سرگرم می کنند.
همچنین بهار خانوم معتقد است نه تنها اقوام مشهود به دیدگان که آن دسته از اقوام و خویشان که در سرتاسر این کره خاکی غیر از خاک وطن رحل اقامت افکنده اند نیز هیــــــــــــــــچ هدف خاصی را دنبال ندارند و این موجب ناراحتی زایدالوصفی در ایشان است از برای داشتن یک فامیل بدرد لای جرز دیوار خور! و ایشان می دانند که با داشتن فامیل و آشنای فاضل، خیلی چیزها می شود حاصل! و این شعر است که یاد و خاطره آن فاضل با کمالات را در خاطر ایشان زنده می کند که اگر ما اینقدر بچه نبودیم و ایشان اینقدر کمرو، الان می بایست در بلاد فغانس مشغول بچه داری می بودیم! و همان به که همان شد که شده است تاکنون!
و اما دیگر مشاهدات بهار خانوم حاکی از آن است که خداوند متعال در هنگام پاشیدن عقل با هواپیمای سمپاشش دقت به خرج نداده و خیلی عظیمی از جامعه آماری دوستان ایشان را بی نصیب گذاشته است. چرا؟ از برای اینکه جز از فوروارد کردن ایمیل های ایشان به خودشان هنر دیگری ندارند!
و این مشاهدات سر دراز دارد اما وقت تنگ است و رولت گوشت لذیذ سر میز، منتظر!

Saturday، January 15، 2011

میس نو ایت آل گیج می زند!

ما هیچکدوممون اعتماد کردن و خودمون رو سپردن رو یاد نگرفتیم... این نقطه مشترک یا به داشتن پیشینه تربیت خانوادگی یکسان بر می‌گرده یا تاثیر و کنش و برهم کنش هایی است که ماها مخصوصا بزرگترها بر کوچیکترا داشتیم، دلیل دیگه ای هم می تونه داشته باشه؟ همه اش یه منم زدنی توی کارامون هست، یه ادعا، یه من می تونم... کمک کردن به همه و مشورت دادن و مشورت نخواستن و بعـــــــــد زمانی که دیگه موقعیت ها پیچیده می شن یکی یکی شکست ها از راه می رسن... شکست هایی که آنالیز مشکل تری از حدود دانسته های فراوون ما دارن! و اینجوری Miss know it all دچار خودکم بینی می شه و فکر می کنه که چطور شد اینجوری شد؟ هاه؟
"شروع کرد به انجام دادن کارهایی که دیگران می ترسیدند انجام بدهند، و برای آنها الگو شد. آنها یاغی گری او را تحسین و تایید می کردند، گویی او می توانست از این طریق که به جای آنها وحشی باشد، آنها را آزاد کند." 



______________________
پ.ن: نمی دونم چرا اینقدر عجله می کنم توی نوشتن! نه می شه سردرآورد چی نوشتم و نه می تونم ننویسم...


Thursday، January 13، 2011

!امان از دست این صورتی

خیلی هم خوب آشفتگی ات رو می فهمم... دور زدن های بی هدفت، هی یه دور بیشتر و هی یه دور بیشتر و هی
می دونم که تمام حرفام رو هم شنیدی، نگاه خیره و پرتت توی دور دست های جاده می گفت ذهنت دنبال راه گریزه
  
______________________
 پ.ن: حب و بغض خوانندگان را !





Friday، January 07، 2011

اعتمادی که از دست رفته

سخترین کار دنیا ترمیم اعتمادی است که از دست رفته! اعتماد به عشقت، اعتماد به نفست و اعتماد به آینده ات 


__________________
پ.ن: اینو پای یه عکس توی فیس بوک خوندم... 


گوگلا! ما را به حال خود وامگذار

از یه طرف ایمیل می آد که آی ملت ما فیلان و بهمانند و آمار سرچ گوگلشون آبروی ما رو برده و از اون طرف ایمیل می آد که نخیر! همه جای دنیا همینطوره و آمار ما اصلن هم بد نیست و الخ... 
از اونجاییکه بلاگر، امکانات سنجش و پایش! خوبی در اختیارت می‌ذاره، بد نیست ما هم یه مختصری پرده برداری کنیم: 
چندتا پست قبلتر من، یه پستی هست با مضامین بوس و بغل! آمار بازدید این پست بالای 3برابر آمار پست‌های ردیف دوم و سوم لیسته! کلمات سرچ هم که می تونید حدس بزنید چی‌ها هستش!
نیازی که نیست توضیح بیشتری بدم؟!



____________________
پ.ن: می دونم این پست هم رکود دار می شه!